حدیثه ساداتحدیثه سادات، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 21 روز سن داره
حلما ساداتحلما سادات، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 15 روز سن داره

حدیثه سادات و حلما سادات خوشگلای مامان

دو سال گذشت...

1392/8/30 16:59
518 بازدید
اشتراک گذاری

سمیه ی عزیزم...


یادته بهت می گفتم اگه تو بری می میرم؟

 

 

حالا تو رفتی و نیستی،پس چرا من نمی میرم؟

 

 

چرا هستم؟چرا موندم؟چجوری طاقت میارم؟

 

 

چجوری من دلم اومد رو مزارت گل بزارم

 

 

جای خالیت رو چجوری می تونم بازم ببینم؟

 

 

من که آتیش می گرفتم چی باعث شد که نسوزم

 

 

ذره ذره، قطره قطره، می سوزم اما می مونم

 

 

 خودمم موندم چجوری می تونم زنده بمونم

 

 

هنوز هم باور ندارم که تو نیستی و من هستم

 

 

شاید من مرده باشم الکی میگن که هستم

 

 

کاشکی وقتی که رفتی،دستتو گرفته بودم

 

 

کاشکی پر نمی کشیدی، بالتو شکسته بودم

 

 

نازنین وقتی که بودی شبا هم تورو می دیدم

 

 

دیگه از روزی که رفتی حتی خوابتم ندیدم

 

 

تو که بی وفا نبودی، لااقل بیا تو خوابم

 

 

مگه تو خبر نداری، شب و روز برات بی تابم..

 

 


سمیه جووووووونم خیلی دلم برات تنگ شده!!! به کی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

امروز سی ام آبان نود و دو هست و دو سال از نبودنت میگذره. سمیه جووونم هنوز باورم نمیشه!!!

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (9)

مامان حسام كوچولو
1 آذر 92 0:05
از آبشار پرسیدم کیستی ؟ گفت اشک کوه ، گفتم از چه می نالی؟ گفت از جدایی دوست!
مامان محمدحسین
1 آذر 92 20:53
سلام عزیزم..... واقعا تسلیت میگم... من صبحا سر کار که میرفتم سمیه جون رو میدیدم که دار قالی دستشه و به دانشگاه میره.... دختر فوق العاده ای بود..... سمیه همسایه قدیمیمون بود و باباش همکار بابام....روحش شاد.....
مامان آروین (مریم)
2 آذر 92 9:41
بهتون تسلیت میگم ان شاالله روحشان شاد باشه . اللهم صل علی محمد و آلمحمد وعجل الفرجهم .
مامان یاسمن و محمد پارسا
2 آذر 92 18:06
سلام مامان تسلیت می گم
مامان حسام كوچولو
3 آذر 92 0:28
سلام اطلاعاتم به دردت خورد
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
بعععععععععععععععععععله
مریم
3 آذر 92 23:05
سلام گلم من با سمیه توی راهنمایی هم کلاسی بودم باهم دوستای جون جونی و صمیمی نبودیم ولی من دوسش داشتم و فکر کنم اون هم من رو، خیلی دختر خوبی بود. خدابیامرزدش با اینکه خیلی وقته ندیدمش بیش از دو سال اما زیاد شده بهش فکر کنم مخصوصا توی جمع های خانوادگی چهارشنبه ها ،باخودم فکرمیکنم که توی سالهای پیش سمیه اینجا بوده و الان نیست به مامانش به آجیش اینکه تو دلشون چی میگذره ولی چه میشه کرد رسم دنیا همینه انشاالله خدا به خانواده اش و شما صبر بده من حتی نمیتونم تصور مرگ دوستای صمیمیم رو بکنم.
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
دختر گلی بود روحش شاد. ممنون از هم دردید عزیزم.
ماما پارسا
4 آذر 92 12:45
خدا رحمتش کنه روحش شاد
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
خدا رفتگان شما هم بیامرزه.
مامان اهورا(نرگس)
4 آذر 92 17:24
خدا رحمتش کنه و به شما هم صبر عطا کنه!!!!!!
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
ممنون خدا رفتگان شما هم بیامرزه.
سوسن
2 مرداد 93 19:51
خیلی دلم گرفته فکر نمیکردم این شکلی از پیشمون بره وقتی یاد شیطنتامون توی دانشگاه میفتم دلم بیشتر میگیره وقتی محبوبه تودانشگاه بهم گفت سمیه تمام کرده از حال رفتم چقدر سخت بود اون لحظه ها
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
سوسن وای نگو که بغضم ترکید هروقت یادم میاد خیلی دلم براش تنگ میشه